الف (مجموعه 17 داستان) | خورخه لوئیس بورخس | م. طاهر نوکنده | ناشر: نیلوفر | چاپ چهارم 1391 | 7000 تومان | 253 صفحه، رقعی
***
واقعیت را به سادگی میپذیریم، شاید برای اینکه به فراست در یافتهایم هیچچیز واقعی نیست. / داستان: نامیرا // ص 16
*
بین حبشیها شهره است که میمونها به عمد سخن نمیگویند تا مجبور به کار کردن نباشند. / داستان: نامیرا // ص 24
*
طولانی کردن زندگی آدمیان همانا طولانی کردن دوره احتضارشان بود و به تعدد درآوردن مرگشان. / داستان: نامیرا // ص 25
*
نامیرا بودن چیز پیشپا افتادهایست،؛ جز آدمی، همهی موجودات نامیرا هستند، چرا که از مرگ وقوف ندارند؛ علم به نامیرائی چیزیست الهی، خوفناک، فهمناپذیر. / داستان: نامیرا // ص 27
*
کسانی یافت میشوند که دربهدر عشق ِ زنی را میجویند تا مگر فراموشش کنند، تا دیگر به او نپردازند. / داستان: حکمای الاهی // ص 47
*
کردار یک تن بسی گراتر از نُه فلک هممرکز است و تصور اینکه این کردار میواند از کف برود و دوباره بازگردد مدعائیست پوچ. زمان باز نمیسازد آنچه را از کف دادهایم؛ ابدیت آن را برای بهشت و نیز برای دوزخ ذخیره میکند. / داستان: حکمای الاهی // ص 49
*
هر سرنوشتی هرقدر طولانی و پیچیده باشد، در اساس از یک لحظهی منفرد درست شده: لحظهای که آدمی، یکبار و برای همیشه، در مییابد کیست. / داستان: زندگینامهی تادئو // ص 70
*
فهمید که هیچ سرنوشتی بهتر از دیگری نیست، اما هر مردی باید به آنچه درون اوست گردن بگذارد. / داستان: زندگینامهی تادئو // ص 72
*
اعمال شاق بیرون از زماناند، از این لحاظ که گذشتهی عاجل انگار منفصل از آیندهست، یا از این لحاظ که پارههائی که به آن شکل میدهند چنین نمینمایند که دارای تسلسل و تداوم باشند. / داستان: اما ترونتث // ص 77
*
ما همه سایههای یک رؤیاییم. / داستان: مرگ دیگر // ص 95
*
تصرف در گذشته به منزلهی تصرف در یک عمل منفصل نیست؛ این کار به منزلهی الغای عواقب آن عمل است، که گرایش به بینهایت دارد. / داستان: مرگ دیگر // ص 96
*
در بازخوانی جلد نخست الحاقیه و تکلمه دیدم نوشته هرچیزی که برای آدمی اتفاق میفتد، از بدو تولد تا مرگش، بهدست خود او از پیش مقدر شده است. بنابراین، هر اهمالی حساب شده است، هر اتفاقی مواجهه با موعود است، هر خواری تنبیهیست، هر شکست پیروزی مرموزیست، هر مرگ انتحاری است. تسلای خاطری ماهرانهتر از این فکر نیست که خودما شوربختی خود را برگزیدهایم؛ اینچنین الاهیات انفرادی نظمی نهان را آشکار میسازد و به نحو شگفتآوری ما را با الوهیت خلط میکند. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 103
*
مُردن در را یک مذهب آسانتر از زیستنش با تمام وجود است. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 103
*
بُزدل میان شمشیرها جنمش را محک میزند؛ مرد رقیقالقلب، مرد پرهیزگار، مکافاتش را در زندانها و رنجهای دیگران میجوید. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 104
*
هیچچیز بر روی خاک نیست که محتوای بذر ِ جهنمی ممکن نباشد. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 105
*
گفتهاند آدمیان یا ارسطویی بهدنیا نیآیند یا افلاطونی. چنین چیزی همسان است با اینکه بگوئیم هیچ بحث مجردی نیست که معادلش در جدلهای ارسطوئی یا افلاطونی نباشد. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 107
*
چیزهای زیادی باید ویران شود تا بتوان نظم نوینی برپا کرد، اکنون ما میدانیم که آلمان نیز یکی از آن چیزها بود. ما چیزی بیش از زندگیهایمان مایه گذاشتیم، ما سرنوشت زادبوم ِ محبوب ِ پدری را قربانی کردیم. بگذار دیگران نفرین کنند و دیگرانی دیگر اشک بریزند؛ من از این سرخوشم که فدیهی ما دور خود را تمام میکند و کامل است. / داستان: مرثیهی آلمانی // ص 108
*
گاهی وقتها تقدیر ندانمکار و نیرومند است، یعنی هم معصوم است و هم غیرانسانی. / داستان: تحقیق ابن رشد // ص 118
*
بدبیاری هیچوقت تنها نمیآید. / داستان: ظاهر // ص 125
*
یک خداوند ـ اندیشیدم ـ باید تنها یک واژه را در میان آوَرَد و در آن تک واژه تمامیت را؛ هیچ کلام ِ تشخّص یافتهای از جانب او نمیتواند کهتر از عالم باشد یا کمتر از حاصل ِ جمع زمان. سایهها یا مُثلهای آن کلام همتراز یک زباناند و همهی آنچه یک زبان میتواند دربرگیرد جاهطلبیها و الفاظ حقیرانهی بشریست، همه، جهان، کائنات. ./ داستان: کلام خداوند // ص 141
*
آدمی به تدریج با تقدیرش درهم میآمیزد؛ آدمی در دراز مدت بدل به شرایط ِ تقدیرش میشود. / داستان: کلام خداوند // ص 142
*
مشهور است نسلی نیست که چهار مرد راست و درست نداشته باشد که ستونهای نهانی عالماند و آن را نزد خداوند موجه جلوه میدهند. / داستان: مرد بر آستانه // ص 173
*
چهل سالگی را که پشت سرگذاشتی هر تغییری نمادیست انزجار آمیز از گذشت عمر. / داستان: الف // ص 189

