شش شخصیت در جستجوی نویسنده | لوئیجی پیراندلو | بهمن فرزانه | ناشر: کتاب پنجره | چاپ دوم 1390 | 5000 تومان | 116 صفحه، رقعی
***
*
طبیعت از خیالبافی خود بشر استفاده میکند تا «آفرینش» خود را بالاتر برده و آن را به بهترین نحوی ادامه ادامه دهد. | ص 21
*
کسانی که سعادت این را دارند که «شخصیت» زنده خلق شوند، میتوانند حتی مرگ را به مسخره بگیرند. چون تا ابد زنده میمانند، مرگی برای آنها وجود ندارد. بشر میمیرد، خود نویسنده میمیرد، یعنی خالق آن شخصیتها ولی مخلوق آن نویسنده هرگز نمیمیرد و برای زندگی جاودانی احتیاجی هم به امتیازات خارقالعادهای ندارد. | ص23
*
بدبختی درست در همین نهفته است. در کلمات! | ص 34
*
زن، چنین است. به ما نگاه میاندازد، خودش ما را به سمت خود جذب میکند، دعوت میکند. او را قاپ میزنی. ولی به محضی که او را در آغوش گرفتی بلافاصله چشمانش را میبندد. خود را در اختیار خود میگذارد، علامت این است که میخواهد به مرد بگوید: «تو هم چشمانت را ببند. مثل من کور بشو.» | ص 43 و 44
*
یک واقعیت مثل یک کیسه خالی میماند. سرپا نمیایستد. برای اینکه بتوان آن را سرپا نگاه داشت باید منطق و احساساتی که آن را به وجود آورده است را در آن گنجاند. | ص 44
*
همانقدر نقشی را بازی کردهام که زندگی به من واگذار کرده بوده است و یا نقش کسی را که دیگران به من تحمیل کردهاند. | ص 51
*
هر کسی یک زندگی «درونی» دارد و دلش میخواهد آن را از «بیرون» نشان دهد. ولی اشکال درست در همینجا است. میتوان فقط همان «اندک» را بیرون کشید که به بقیه مربوط میشود و در ضمن باید کاری کرد که بقیه در همان «اندک» بتوانند آنچه را که در «درون» وجود دارد، درک کنند. البته خیلی آسان میشد اگر هر شخصیتی میتوانست با یک سخنرانی بیاید و تمام آنچه را که در «درون» دارد، «بیرون» بریزد. | ص 86 و 87
*
برای کسی که سقوط میکند، مسئولیت تمام گناهان دیگری که در پی آن پیش میآید تقصیر همان اولی است. غیر از این است؟ | ص 87
*
بهتر است سرکار هم چندان به «واقعیت» خود اطمینان نداشته باشید، به آنچه امروز تنفس میکنید، لمس میکنید. چون آنهم درست مثل گذشته، فردا تبدیل به «تخیلات» خواهد شد. | ص 98
*
نویسندگان اغلب رنج شخصیتهای خود را پنهان میکنند. | ص 99
*
وقتی شخصیتی آفریده میشود، بلافاصله از نویسنده خود فاصله میگیرد، مستقل میشود. بقیه میتوانند او را در موقعیتهای دیگری ببینند که نویسنده به فکرش نرسیده است. و در نتیجه «معنی» دیگری بدان داده میشود که نویسنده هرگز به عقلش نرسیده بوده است. | ص 99 و 100

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر