موشها و آدمها | جان استاینبک | سروش حبیبی | نشر ماهی | چاپ اول 1388 | 2500 تومان | 154 صفحه، جیبی
***
خیلی کم پیدا میشه که دو نفر با هم سفر کنن! نمیدونم چرا. شاید برا اینه که تو این دنیای کوفتی همه از هم میترسن! | ص 50
*
لازم نیس آدم باهوش باشه که خوب باشه! بعضی وقتا انگاری درست برعکسه! | ص 57
*
وقتی آدم با یکی اخت شد از دستش خلاصی نداره! | ص 57
*
من خیلی دیدم یکی با یکی دیگه یه ساعت حرف میزنه و براش فرقی نمیکنه که طرف هم به حرفش گوش میده، یا اصلا حرفشو میفهمه یا نه! اصل کار اینه که با هم حرف میزنن، یا نشستن و دهنشونو چفت کردن. باقیش مهم نیس. مهم نیس! | ص 96
*
اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه میشه. فرقی نمیکنه طرف آدم کی باشه. هرکی میخواد باشه! اما پهلوت باشه! من بت میگم. یادت باشه، آدم از تنهایی ناخوش میشه! | ص 98
*
من خیلیا رو دیدم که راههای صحرا رو گز میکنن. از کنار مزرعهها میگذرن. یه کوله رو پشتشونه و یه خروار از همین خیالای صدمن یه غاز تو سرشون! صدتا، هزارتا، میان تو همین مزرعه. وقتیام کارشون تموم شد میرن و توی سر یکییکیشون خیال یه مزرعه هست. اما یکیشونم به این خیالاش نمیرسه. درست مث بهشت خدا که همه وعدهشو به خودشون میدن! | ص 100
*
همه زمین میخوان، همه! نه خیلی، به یه وجب زمین راضیان.یه وجبی که مال خودشون باشه، روش زندگی کنن و کسی نتونه از اون بندازتشون بیرون! | ص 103
*
یه سیام باید یه حق و حقوقی داشته باشه! گیرم دل خوشی ازین حق و حقوق نداشته باشه! | ص 111
*
ما کارگرای سرگردون کس و کاری نداریم. هرچی در میاریم به باد میدیم.تو دنیا هیشکی نیس که فکر ما باشه! هیشکی دلش برا ما نمیسوزه! | ص 137

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر