عقاید یک دلقک | هاینریش بل | محمد اسماعیلزاده | نشر چشمه | چاپ سیزدهم 1388 | 6500 تومان | 353 صفحه، رقعی
***
مدتهاست با خودم عهد کردهام دیگر با کسی راجع به پول و هنر حرفی نزنم. هروقت این دو مقوله کنار هم قرار گیرند، هرگز نمیتوان انتظار حفظ تعادل را داشت: برای هنر، یا کمتر از آنچه درخورش است پرداخت شده و یا بیشتر از آن. | ص 49
*
مردم یا متوجه منظور من میشوند یا نمیشوند. من یک مفسر نیستم. | ص 50
*
من از او پرسیده بودم که: "ثروتمند بودن را چگونه تفسیر میکنید؟" و برافروخته شدم. او نگاه تندی به من انداخت و با ناراحتی گفت: "گوش کن جوان، اگر دست از فکر کردن برنداری، کار دست خودت خواهی داد. اگر من هنوز آنقدر ایمان و شهامت داشتم که بتوانم در این دنیا کاری انجام دهم، میدانی آنوقت چه کار میکردم؟ گفتم: "نه نمیدانم." او که دوباره برافروخته بود گفت: "جامعهای را تشکیل میدادم که در آن فقط از کودکان ثروتمند نگهداری و مراقبت شود، چون آدمهای احمق و بیشعوری هستند که همیشه واژهی غیراجتماعی را برای فقرا بهکار میبرند." | ص 66
*
جملهی مورد علاقه مادرم این بود: "هرکدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش به شکلی متفاوت میبیند." دومین جملهی مورد علاقهاش این بود: "در اصل من حق دارم که بعضی مسائل را خودم تجزیه و تحلیل کنم." | ص 67
*
تصور میکنم حتی چشمان شیطان هم به تیزی چشمان همسایگان نیست. | ص 70
*
انتظارات نابهجا، شرم و حیای غلط و شایعات بیاساس، همه مسائلی غیرطبیعی هستند. | ص 89
*
گفت: "ترا به خدا دست از این خیالپردازیها آشوبطلبانه بردارید و واقعبین باشید، سعی کنید مثل یک مرد رفتار کنید."
گفتم: " لعنت به این مرد بودن که تمام مشکلات من به خاطر همین است..." | ص 122
*
علت علاقهی من به فیلمهای مخصوص کودکان زیر شش ساله این است که در این فیلمها رذالتهای مخصوص بزرگسالان، کینه، زنا و طلاق جایی ندارد. | ص 130 و 131
*
این واقعیت که منتقدان خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست، عیب آن است که آنها به برنامهی خود به دید انتقادی نگاه نمیکنند و خود را عاری از نقص و اشکال میبینند، و این خیلی ناخوشایند است. | ص 213
*
سرنوشتت را در دست بگیر و با استفاده از نیروی خودت بر بدبختی و فلاکت پیروز شو. | ص 218
*
وقتی انسان اشک میریزد نمیتواند حضور هیچکسی را در نزدیکی خود تحمل کند. | ص 233
*
انسان باید بعضی کارهای حتی به ظاهر احمقانه را فورا و بدون تفکر و تعمق انجام دهد. | ص 252
*
پیروی از عواطف و احساسات گاه میتواند کار دست انسان بدهد و موجبات ناراحتیاش را فراهم سازد.
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتادهاند، فقط تنها به خاطر آورد. | ص 290
*
هنر کمدی در این نهفته است که ما موقعیت اجتماعی واقعی و حقیقی زندگی انسانها را به شکل انتزاعی و به گونهای که با زندگی روزمرهشان هیچ تفاوتی ندارد به نمایش درآوریم. | ص 306
*
"هی! اینجا خانه خودت نیست که هرکار خواستی بکنی"، اتهامی که سه معنی دارد، نخست اینکه فرض بر این گذاشته میشود که انسان در خانهی خودش رفتارش مثل خوک است، دوم اینکه آدم فقط زمانی احساس خوب و خوشایندی دارد که رفتارش درست مثل یک خوک باشد، و سوم اینکه هیچ بچهای مجاز نیست به هیچ قیمتی به عنوان یک کودک از زندگی لذت ببرد و خود را خوش و شاد احساس کند. | ص 312 و 313
*
به غمگینی جوانی که به بوسههایی فکر میکند که زمانی به دختری داده است، دختری که حالا با مرد دیگری ازدواج کرده است. | ص 318
*
خود را به گذشتهی افتخارآمیز چسبانیدن به معنای چاپلوسی و تزویر است، چون هیچ انسانی لحظات را به درستی نمیشناسد. | ص 319
*
زندگی ادامه پیدا نمیکند، بلکه این مرگ است که ادامه خواهد یافت. | ص 326
*
یک هنرمند مرگ را همیشه با خود یدک میکشد، درست مانند کشیشی که همیشه کتاب مقدس را با خود حمل میکند. | ص 331

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر