شوایک سرباز پاکدل | یاروسلاو هاشک | ایرج پزشکزاد | انتشارات کتاب
زمان | چاپ دوم 1383 | 2000 تومان | 255 صفحه، رقعی
***
واقعا هیچ نمیفهمم چرا دیوانهها از جای به این خوبی گله دارند.
دارالمجانین خانهایست که در آن آدم میتواند لخت مادرزاد بگردد، مثل یک شغال
زوزه بکشد، تا دلش میخواهد عصبانی بشود و هر قدر و هرچیزی را بخواهد گاز بگیرد.
اگر آدم جرئت میکرد توی خیابان یک همچه کارهایی بکند همهی مردم زهرهشان را میباختند،
ولی آنجا این کارها طبیعی است. آنجا بقدری آزادی وجود دارد که سوسیالیستها هیچوقت
حتی خوابش را هم ندیدهاند. آنجا آدم میتواند ادعای خدایی بکند، میتواند خودش را
باکرهی مقدس یا پاپ یا پادشاه انگلیس یا جای هر امپراطوری یا حتی سنونسلاس قالب
بزند... | ص 41
*
... بنظر من جهنم جائی است که بجای دیگهای
کهنه و مد افتاده پر از گوگرد، حالا دیگر در آن دیگهای بخار و آب گرم بزرگ تحت فشار
گذاشتهاند. معصیتکاران را در مارگارین با آتش ملایم روی اجاق بری سرخ میکنند و بعد
هزاران سال لای منگنه میگذرند، دندانسازها مامورند که آنها را به دندان قروچه بیندازند،
نالهها و فریادهای آنها را روی صفحه گرامافون ضبط میکنند و صفحهها را برای شادی
روح و انبساط خاطر نیکبختان به بهشت میفرستند. در بهشت از گلابدانها به سر و روی
مرردم اودکلنی میپاشند ولی آنجا به قدری موزیک برامس میزنند که آدم از موسیقی حالش
بهم میخورد و آرزوی جهنم یا برزخ میکند. فرشتهها روی کفلشان یک ملخ طیاره کار گذاشتهاند
که بالهایشان زیاد خسته نشوند. | ص 161
*
یکدفعه توی ویترین استانک ِ چای فروش یک آینهی دق گذاشته بودند، وقتی
آدم توی آن خودش را نگاه میکرد، از خودش اُقش میگرفت. | ص 239
*
بنظر من آدم باید انصاف داشته باشد. آدمیزاد
جایزالخطاست. آدم هرچقدر هم مواظب باشد باز اشتباه میکند. پزشکهای قانونی هم آدمهایی
مثل ما هستند، آنها هم مثل ما اشتباه میکنند. یکدفعه، نصف شب بود، داشتم برمیگشتم
خانه ام یکباره، حدود پلی که از روی رودخانه درنوسل میگذرد یک آقایی به من حمله کرد.
با یک ضربت باتون مرا کله پا کرد. بعد چراغ قوهاش را روشن کرد و نور به صورتم انداخت
و بعد گفت: «بازهم عوضی گرفتم این نیست!» از این اشتباهش بقدری عصبانی شد که یک لگد
هم به پشت من زد. اما این طبیعت آدمهاست: آدم تا زنده است اشتباه میکند!
*
- آيا به آخر دنيا اعتقاد داريد؟
شوايك بدون توجه زياد جواب داد:
اول بايد اين آخردنيا را ببينم بعد بگويم
اعتقاد دارم يا نه. ولي اينقدر ميدانم كه اين موضوع امروز و فردا نيست و خيال نمیكنم
من تا آنموقع زنده باشم.
*
همينطور است، آقای محترم. وجدان من زير
بار سنگينی است. اگر جسارت نباشد ممكن است حتی از وجدان شما هم سنگينتر شده باشد.
*
هر کسی ممکن است اشتباه بکند. هر اندازه
دانا باشد یا نفهم، نابغه باشد یا خر بیشعور باز از اشتباه معاف نیست. حتی وزراء هم
اشتباه میکنند.
*
... در اين محيط عشق ارزان قيمت، نيكوتين
و الكل همه ميخواستند به اين كلام مشهور جامه عمل بپوشانند:
دنيا پس از مرگ من، چه درياچه سراب!
*
همیشه بنام یک الوهیت نیکوکار، پرداخته
تخیل آدمیان، است که قتل عام بشریت بینوا را تدارک میبیند. فینیقیها پیش از قطع گردن
یک اسیر جنگی، مراسم مذهبی خاصی بجا میآوردند، مراسمی بسیار شبیه به آنچه اعقاب آنها
چند هزار سال بعد، پیش از جنگ اجرا میکردند.
*
...خفه! وقتی درد دل كنيد كه به شما دستور
بدهند! خوب فهميديد؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر